تحولات منطقه

در یادداشت پیش رو با نگاهی به نظریات جامعه‌شناختی، تحول نقش زنان ایرانی را از حضور فردی به کنشگری خانوادگی بررسی می‌کنیم؛ حضوری که در پیوند با هویت دینی و ملی، الگویی بومی از مشارکت اجتماعی را در برابر تهدیدات و بحران‌های معاصر ترسیم می‌نماید.

‏از خانه تا خیابان؛ بازخوانی نقش خانواده و زنان در تحولات اجتماعی ایران
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

زنان و جنگ؛ بازخوانی یک تحول اجتماعی

در سال‌های اخیر، بارها شنیده‌ایم که نظریات و مفاهیم علوم اجتماعی به سکولار بودن و برخاستن از تمدنی غیر بومی و غیر ایرانی متهم می‌شوند. این نقد، در سطحی قابل تأمل و حتی در برخی صحیح باشد؛ زیرا بخش مهمی از ادبیات کلاسیک علوم اجتماعی در بستر تجربه تاریخی غرب شکل گرفته است. با این حال، این واقعیت به معنای بی‌اعتباری یا بی‌فایده بودن این نظریات و مفاهیم برای تبیین مسائل جوامع دیگر نیست. باید میان «نظریه» و «مفهوم» تمایز قائل شد.

نظریه‌ها ـ جز در حوزه‌هایی که با سنجش مناسبات طبیعی و عددی سروکار دارند ـ همواره در معرض ابطال‌اند. این نه ضعف، بلکه نقطه قوت علوم اجتماعی است؛ زیرا این دانش، تحولات اجتماعی را به نفع بقای نظریه‌ها نادیده نمی‌گیرد، بلکه خود را با تغییرات هماهنگ می‌کند. نظریه‌ها زمانمند و مکانمندند؛ در بستر خاصی متولد می‌شوند و ممکن است در بستر دیگر نیازمند بازنگری باشند. اما مفاهیم علوم اجتماعی، اغلب فراتر از زمان و مکان عمل می‌کنند. مفاهیمی چون قدرت، هویت، جنسیت، کنشگری یا سرمایه اجتماعی، ابزارهایی تحلیلی‌اند که می‌توانند در موقعیت‌های متنوع و در سطوح مختلف به کار گرفته شوند.

از مفاهیم کلاسیک تا پارادایم زنانه‌شدن جوامع

در این چارچوب، اشاره آلن تورن در کتاب «پارادایم جدید» یا «پارادایم اجتماعی» درباره زنانه شدن آینده جوامع، قابل تأمل است. او معتقد است که سرنوشت جوامع به سوی غلبه منطق و ارزش‌های منتسب به زنانگی پیش می‌رود. شواهد این پیش‌بینی را می‌توان در بسیاری از جوامع، هم در سویه‌های سازنده و هم در وجوه مخرب، مشاهده کرد. این زنانه شدن لزوماً به معنای حذف مردان یا جایگزینی کامل آنان نیست، بلکه به معنای تغییر توازن صداها و نقش‌ها در عرصه عمومی است.

در ایران پس از انقلاب اسلامی، به‌ویژه در دوران جنگ تحمیلی، نشانه‌هایی از این تحول جنسیتی قابل مشاهده بود. حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به شکلی متفاوت از گذشته بروز یافت. مشارکت در مجلس شورای اسلامی و پیگیری مطالبات زنان و خانواده، گسترش تحصیلات عالی، افزایش سهم اشتغال زنان و از همه مهم‌تر، حضور مستقیم و غیرمستقیم در میدان جنگ و پشتیبانی از جبهه‌ها، جلوه‌هایی از این تغییر بودند. زنان نه تنها در پشت جبهه، بلکه در متن حوادث تاریخی کشور ایفای نقش کردند.

در سال‌های بعد نیز حضور زنان در صحنه‌های سیاسی و اجتماعی استمرار یافت. اما آنچه این شب‌ها در فضای اجتماعی ایران قابل مشاهده است، تصویری متفاوت و کم‌سابقه از این حضور است.

ظهور کنشگری خانوادگی؛ فراتر از نقش‌های سنتی

تفاوت اصلی در «خانوادگی شدن» این حضور است. در هیچ‌یک از کنش‌های جنبشی پیشین حداقل در دهه‌های اخیر، حضور زنان به‌صورت خانوادگی و همراه با کودکان و نوزادان چنین پررنگ آنهم به صورت پیوسته و مستمر دیده نمی‌شد. اما اکنون، در شرایطی که ایران زمین تحت‌تاثیر برخی تهدیدات بدخواهان است، مادرانی دیده می‌شوند که همراه با فرزندان خردسال و نوجوان خود، آگاه از خطر، در گردهمایی‌ها شرکت می‌کنند. این تصویر، از منظر جامعه‌شناختی، حامل پیامی عمیق است.

مادرانی که در خانه، نقش سنتی حفاظت و مراقبت از فرزندان را بر عهده داشتند، امروز در کنار همان فرزندان، به کنشگرانی فعال در عرصه عمومی تبدیل شده‌اند. روزها و شب‌ها، خانواده را آماده می‌کنند، پرچم به دست می‌گیرند و در خیابان‌ها حاضر می‌شوند. صدای شعارشان گاه بر صدای مردان غلبه می‌کند. این صحنه‌ها صرفاً نمایش هیجان جمعی نیست؛ بلکه بازتعریف نسبت خانواده، زنانگی و کنشگری اجتماعی است.

زنانه شدن آینده جوامع، اگر به درستی فهم شود، به معنای حذف مردان نیست؛ بلکه به معنای «دوصدایی شدن» جامعه است. جامعه‌ای که در آن تجربه زیسته زنان، احساسات، شیوه‌های ارتباطی و الگوهای تربیتی آنان، سهمی هم‌سنگ در ساختن عرصه عمومی دارد. کودکانی که در چنین فضایی رشد می‌کنند، نوعی متفاوت از انسانیت چندوجهی را می‌آموزند؛ انسانی که همزمان با شجاعت، عاطفه؛ با مقاومت، مراقبت؛ و با کنشگری، مسئولیت‌پذیری را تجربه می‌کند.

ایران برای همه ایرانیان است و آینده آن نیازمند حضور مؤثر همه اقشار، اعم از زنان و مردان، است. شرایط امروز کشور، الگوی تازه‌ای از کنشگران فعال را اقتضا می‌کند؛ الگویی که نه تقلیدی صرف از غرب و شرق باشد و نه در تقابل صرف با آنها تعریف شود.

پارادایم سوم بشریت ـ آن‌گونه که برخی متفکران معاصر طرح می‌کنند ـ نیازمند بازتعریف مردانگی، زنانگی، والدگری و مسئولیت اجتماعی است؛ بازتعریفی که بتواند بر آموزه‌های دینی و فرهنگی بومی تکیه کند و در عین حال، از دستاوردهای مفهومی علوم اجتماعی نیز بهره ببرد. در چنین افقی، نقش زنان نه در رقابت با مردان، بلکه در تکمیل و تعمیق کنش اجتماعی معنا می‌یابد.
جامعه‌ای که بتواند ظرفیت‌های متفاوت زنانه و مردانه را در کنار یکدیگر فعال کند، از امکان بیشتری برای تاب‌آوری، همبستگی و بازسازی اجتماعی برخوردار خواهد بود.

جامعه دوصدایی و بازتعریف هویت در پرتو دین و مسئولیت

در این میان، نباید نقش دین را به حاشیه راند. در فهم جهانی امروز، دین دیگر صرفاً یک باور قلبی یا اعتقاد فردی نیست؛ بلکه متغیری مستقل و اثرگذار در عرصه عمومی است. دین می‌تواند چارچوبی معنابخش برای کنشگری اجتماعی فراهم کند و رفتار جمعی را در موقعیت‌های بحرانی به سمت همبستگی و مسئولیت‌پذیری هدایت کند. تجربه جامعه ایرانی نیز نشان داده است که پیوند میان هویت دینی، حس تعلق ملی و مشارکت اجتماعی، ظرفیت مهمی برای عبور از بحران‌ها ایجاد می‌کند.

آنچه در این شب‌ها در شهرهای ایران دیده می‌شود، تنها گردهمایی‌هایی پراکنده یا واکنش‌هایی احساسی به شرایط جنگی نیست. این صحنه‌ها حامل نشانه‌هایی از یک تحول عمیق اجتماعی‌اند؛ تحولی که در آن خانواده، به‌عنوان واحدی زنده و فعال، وارد عرصه عمومی می‌شود. مادران، پدران و فرزندان در کنار یکدیگر تجربه‌ای مشترک از حضور، نگرانی، امید و مسئولیت را از سر می‌گذرانند. چنین تجربه‌ای می‌تواند در حافظه نسلی آینده نقش مهمی ایفا کند و تصویری تازه از مشارکت اجتماعی و هویت جمعی بسازد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha